|
ثقلین
|
||
|
وبلاگ حجت الاسلام والمسلمین عبدالله عباسی آرانی |
پژوهشى پيرامون تفسير مفاتيح الغيب فخر رازى
تفسير مفاتيح الغيب اثر فخرالدين الرازى ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسين القرشى الطبرستانى الأصل معروف به ابن خطيب است . اصل او از طبرستان است ولى پدرش به رى آمد و در آن جا ساكن شد و به رازى شهرت يافت . البته برخى قائلند كه او در رى به دنيا آمده است . سال ولادت او نيز بين سال 543 و 544 هجرى قمرى ذكر شده و سال وفات او را در سال 606 هجرى نقل نموده اند .
پدر او مُتَبّحر در علم كلام و يكى از ائمه مسلمين بود . كتاب غاية المرام از اوست . نام پدر فخر ، ضياء الدين خطيب الرى بود و فخر را نيز به خاطر نسبت او به پدر به «ابن خطيب رى» خوانده اند . فخر رازى در دامن پدر تربيت شد و از او درس مى آموخت و بيشتر اوقات موافق نظر پدر مَشى نموده است . مدت زمانى در كنار پدر بود تا اينكه در زمان رحلت پدر به سوى خوارزم حركت كرد . او در ابتدا مشغول فقه و سپس علوم حكميه شد و به اندازه اى پيش رفت كه در علوم فوق احدى همانند او نبود .
فخر در علوم ديگرى مثل ، افغت ، كلام ، طّب ، حكمت ، فلسفه و عرفان نيز ممتاز بوده است . در شعر به عربى و فارسى شعر گفته و مقصود خود را خوب بيان مى كرده است . در خوارزم مناظراتى بين او و معتزله انجام شده است . از آن جا به سوى بخارا و نيز از آن جا ، به سمرقند و خجند رفت تا اينكه دوباره راهى بُخارا شد . در همه اين بلاد مورد توجّه و احترام عُلما بود .
به خاطر دفاع از نظريات كلامى و اعتقادى خود و رد نظريات ديگران خصوصاً معتزله باعث حسارت حسودان شد و به همين خاطر فخر بخارا را ترك نموده و به رى بازگشت . در حالات او نقل شده كه بسيار به ياد مرگ بود و مى گفت : از علوم آنچه براى بشر ممكن است من كسب كرده ام و تنها منتظر لقاء خداوند و نظر به وجه او هستم .
در مورد روى آوردن او به قرآن نقل شده از او كه مى گفت : من راه هاى كلامى و فلسفى را پيموده ام و بهترين راه را راه قرآن پيدا كرده ام . از قطب طوغانى نقل شده كه مى گفت : دوبار شنيدم فخر رازى مى گفت : اى كاش به علم كلام مشغول نمى شدم و گريه مى كرد .
از فخر رازى وصيت نامه اى است كه آن را به شاگرد خودش ابراهيم بن ابى بكر اصفهانى در موقع موت املاء كرده است . بيانى از آن وصيّت نامه :
1 ـ كم فايده بودن طُرُق كلامى و عدم تساوى فايده آن با فوايد قرآن .
2 ـ مناجات با خدا .
3 ـ وصيّت به شاگردش ابى بكر و ديگر شاگردانش به اينكه سعى كنند مرگ فخر رازى مخفى بماند . و كسى را خبر ندهند و با احكام شرع او را كفن و دفن كنند و وقتى او را در قبر گذاشتند از «الهيات قرآن» برايش بخوانند .
ظاهراً در كلام پيرو مكتب اشعرى و در فقه تابع شافعى است و در علوم اسلامى داراى تأليفات بسيارى است كه به نظر ابن خلكان آثار او مفيد و سودمند است و در سرزمين هاى مختلف منتشر شده و از اقبال فراوانى برخوردار گشته است .
آثار فخر رازى
نزديك به 80 اثر براى او شمرده اند كه از آن جمله است : 1 . التفسير الكبير و اسمه مفاتيح الغيب 2 . كتاب تفسير الفاتحه 3 . التفسير الصغير و اسمه أسرارالتنزيل و انوار التأويل 4 . المباحث المشرعيّه 5 . شرح الاشارات 6 . اسرالتنزيل فى التوحيد 7 . عصمة الانبياء 8 . نهاية العقول 9 . المحصول فى علم اصول الفقه ... .
كتبى كه موفق به تمام شدن آن نشده عبارتند از : 1 . شرح كليات القانون 2 . الجامع الكبير فى الطب 3 . كتاب شرح نهج البلاغه و ... كتاب هايى را كه فارسى نگاشته عبارتند از : 1 . رساله كماليه 2 . براهين بهائيت 3 . دقجين تعجيز الفلاسفه .
تفسير مفاتيح الغيب
تفسير مفاتيح الغيب فخر رازى از مهمترين كتب تفسيرى است كه نوسيده آن با توجه به توانايى و مهارتش در علوم گوناگون به جوانب مختلف كلام خدا پرداخته است . او با مهارت و تبحّر بر مسائل مختلف اصول و فلسفه كلام به مسائل اجتهاد نظرى و عقلى پرداخته و سخن را در اين موارد به درازا كشانده و گاه از حدّ اعتدال خارج شده و در پايانِ مباحث ، انبوهى از ابهامات و تشكيكات به جاى گذاشته است . چنانكه كار محققان و مراجعان به اين تفسر را تا اندازه اى دشوار ساخته است . او با اين حال بسيارى از مباحث عميق اسلامى را در اين تفسير به روشنى بيان كرده است .
روش فخر رازى در تفسير
ابتدا اسم سوره و محل نزول آن و عدد آيات آن را با ذكر اقوال ، ذكر مى كند سپس يك آيه يا دو آيه يا مجموعه اى از آيات را مى آورد . قبل از هر چيز شرحى موجّز از آن چه قبلاً بيان كرده و آن چه مى خواهد بيان كند ، مى آورد و خواننده را به وحدتِ موضوع بين آيات الهى رهنمون مى كند . به خاطر همين اين تفسير از اين جهت كه مناسبات بين آيات و سور را ذكر مى كند ، از ديگر تفاسير ممتاز است . مفسّر در ذيل آيه مسائلى را تحت عناوينِ مختلف مثل ، نحو ، اصول ، سبب نزول و اختلاف قرآئات و غيره بيان مى كند . در تفسير از سخنان پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، صحابه و تابعين استفاده مى كند . متعرّض مسائل ناسخ و منسوخ در آيه مى شود . مصطلحات حديثى را مى آورد و از تواتر يا آحاد بودن احاديثى كه در تفسير آيه مى باشد و نيز حرج و تعديل روايات بحث مى كند .
فخر رازى در تفسير خود از علوم رياضى و فلسفه و علوم ديگر را آورده و متعرض بسيارى از آراء فلاسفه و متكلمين شده و آن ها را نقد و رد نموده است . چون از كسانى است كه اعتقادات اشعرى داشته ، دائماً اعتقادات معتزله و شيعه را زير سؤال برده و حجت و دليل آن ها را تا آن جا كه امكان داشته رد كرده است . به همين جهت مباحث اين تفسير تا حدودى رنگ كلامى به خود گرفته است . در بحث آيات الأحكام نيز با ذكر مذاهب فقهاء : به ترويج مذهب شافعى پرداخته است .
غرض فخر از نوشتن تفسير
فخر رازى براى تفسيرش مقدمه اى نوشته تا در آن موضع خويش را از تفيسر بيان كند و هدفش را از تأليف اين تفسير عظيم مشخص سازد . ولى آن چه از مجموع نوشته هايش در تفيسر استفاده مى شود آن است كه :
1 . دفاع از قرآن و بيان جميع مواردى كه در قرآن آمده با ذوق عقلى ، تأثير استدلالات عقلى كه خود بدان عقيده داشت و همه اين ها براى تقويت دين و از بين بردن شك بوده است .
2 . از جهت ديگر معتقد بود كه خداوند دو كَوْن دارد ، كَوْنى كه ظاهر است و آن وجود است و مظاهر آن مظاهر عوالم جماد و حيات است ، و كَوْن مقروء كه همين قرآن كريم است پس هرچه در عالم اوّلى غور كنيم در عالم دوم فهم ما بيشتر مى شود و به همين علت او در مسائلِ علمى زياد وارد شده و بر اين اساس به آن ها پرداخته است .
سؤال : آيا فخر رازى خود تفسيرش را به اتمام رساند يا ديگران به تكميل آن پرداخته اند ؟
ابن خلكان گويد : «وى تأليفات مفيدى در علوم مختلف دارد از جمله تفسير قرآن كه در آن همه گونه مطالب مربوط به تفيسر را گردآورده است . اين تفسير واقعاً كتاب عظيمى است ولى آنرا كامل نكرد .»[1]
ابن حجر مى گويد : «كسى كه تفسير فخررازى را كامل كرد ، احمد بن محمد بن أبى حزم نجم الدين مخز وى قمّولى است كه مصرى است .[2]
حاجى خليفه مى گويد : «شيخ نجم الدين احمد بن محمّد قمولى تكمله اى بر تفسير فخررازى نوشت . احمد بن خليل خويى دمشقى آن را كامل كرد .»[3]
امّا اينكه فخر رازى تفسير خود را تا كجا رساند كه ادامه اش را به ديگران واگذاشت به شدّت مورد اختلاف است .
ذهبى گويد : «در پاورقى كتاب كشف الظنون اين مطلب را يافتيم آنچه من به خط سيد مرتضى ديدم اين بود كه فخر رازى به سوره انبياء رسيده بود .»[4]
عده اى نيز احتمال داده اند كه فخر رازى تفسيرش را به اتمام رسانيده بود و تنها سوره واقعه مانده بود زيرا در تفيسر اين سوره تعليقاتى از ديگران وجود دارد . به عنوان نمونه در ذيل تفسير آيه (جزاءاً بما كانوا يعملون) آمد : در مورد اين آيه چند مسأله وجود دارد : مسأله اول مربوط به علم اصول است كه فخر رازى آن را در مواضع مختلف بيان نموده است و ما بخشى از آن را مى آوريم .»[5]
ذهبى در ادامه اين مطلب مى گويد : اين عبارت نشان مى دهد فخر رازى در تفسيرش به اين سوره نرسيده بود و براى رفع اختلاف قائل است كه فخر رازى تفسيرش را تا سوره انبياء نوشت و بقيه آن را برخى تكميل كردند .[6]
پس بنابر آنچه گفته شد فخر رازى تفسيرش را تا به نصف هم نرسانده است و اين چيزى است كه تصديق آن ممكن نيست بلكه بايد گفت با توجه به وحدت اُسلوب و سبك بيان و قلم در اين تفسير ، وى توانسته است تفسير خود را تا آخرين سوره قرآن به پايان برساند . البته شواهد فراوان ديگرى هم دالّ بر اينكه فخر رازى تفسيرش را كامل كرد ، هست . ولى پس از او تعليقات و اضافاتى به آن ملحق و در نسخه بردارى ها به متن اصلى اضافه شده است . شاهد بر اين مدّعا آنكه فخر رازى در تفسير آيه 22 از سوره زمر در آيه (أفمن شرح الله ...) ، مى گويد : بدان كه ما هنگام تفسير سوره انعام در تفسير آيه (فمن يردالله أن يهديه ...) در مورد شرح صدر و هدايت توضيحات لازم را داديم چنين عبارت هايى در جزء آخر تفسير وى فراوان است .[7]
آقاى ايازى هم معتقدند كه اين تفسير توسط خود فخر رازى به اتمام رسيده است .[8]
عنايت وى به اهل بيت
به نظر استاد معرفت فخررازى عنايت ويژه اى به اهل پيامبر داشته و از آنان با اكرام و تعظيم ياد مى كند . و شأن و منزلت آن ها را عظيم مى شمرد كه نشان دهنده محبت استوار و محكم وى نسبت به خاندان پاك پيامبر مى باشد . مثلاً هنگام سخن در مورد جهر به بسم الله مى گويد : به تو اتوبه ما رسيده كه على بن ابيطالب بسم الله را بلند مى گفت : «هركس در دينش از على بن ابيطالب پيروى كند . مسلّماً هدايت شده و دليل آن حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه فرمود : «اللّهم أدر الحق مع على حيث دار .[9] سپس در مورد ترجيح نظريه وجوب جهر مى گويد : مستند اين نظريه گفتار على(عليه السلام)است و عمل و روش على بن ابيطالب در برابر ماست و كسى كه در دينش او را به عنوان امام و پيشواى خويش برگزيند به دستاويز محكمى در دين چنگ زده است .»[10]
از جمله عادت هاى او درود فرستادن بر آل پيامبر و ائمه(عليهم السلام) است ، همانند درود فرستادن بر شخص پيامبر اكرم . هنگامى كه از امام صادق(عليه السلام) ياد مى كند . اوّلاً از او با لقب صادق ياد مى كند و ديگر آنكه عبارت(عليه السلام) را بعد از نام او مى آورد . چيزى كه جلب توجه مى كند اين است كه وى فقط بعد از نام ائمّه عبارت(عليهم السلام)را به كار مى برد كه به وضوح بر ميزان احترام والاى وى نسبت به خاندان نبوت دلالت دارد .[11]
به نظر حضرت آيت الله معرفت آن چه در حمله او به شيعه و يا توصيف آنان به روافض در اين تفسير آمده ، احتمالاً كار نسخه برداران بوده ; زيرا اينگونه سخنان شايسته چنين نويسنده فرزانه اى نيست و به هيچ شخص و گروهى اهانت نمىورزد .
در تفسير آيه مودّت به نقل از كشاف اين حديث معروف را مى آورد : «مَنْ مات على حُبِّ آل محمد مات شهيداً ، ألاْ و مَنْ مات على حب آل محمّد مات مغفوراً له ...» سپس مى گويد و من مى گويم : آل محمد كسانى هستند كه نسبتشان به محمد(صلى الله عليه وآله) برسد و هركس نسبتش به او بيشتر و شديدتر باشد جزو آل محمد به حساب مى آيد و بدون شك فاطمه و على و حسن و حسين(عليهم السلام) وابستگى و تعلّقشان به پيامبر از همه بيشتر بوده است :
ابن حجر عسقلانى نيز از ابن خليل سكوتى با ذكر سند از ابن طباخ نقل مى كند كه فخر رازى شيعى بوده و محبت اهل بيت را مانند شيعيان بر محبت ديگران مقدم مى داشته است .[12]
شيخ محمد بهاءالدين عاملى در مورد حوادث ماه شوال در روز عيد فطر مى گويد : در اين روز در سال 606 فخر رازى ملقب به امام كه در اصل از مازندران بود ولى در رى متولّد شد ، وفات يافت او به تشيع گرايش داشت .[13]
با توجه به مطالبى كه گفته شد و تفاسيرى كه فخر رازى از آيات ـ از جمله آيه اكمال ـ دارند ، نمى توان قول به شيعه بودن فخر رازى را قائل شد ; چون در ذيل آيات مطالبى را بيان نموده اند كه با مطالب آيت الله معرفت ـ كه در صدد اثبات شيعه بودن فخر رازى هستند ـ[14] منافات دارد كه بعداً در توضيح آيات مى آيد . با اين حال نهايت چيزى كه بتوان در مورد فخر رازى گفت : اين است كه ايشان به اهل بيت(عليهم السلام) محبّت داشته و نيز احترام خاصى به خاندان پيامبر مى گذاشته است . و با اين بيان ديگر نمى توان شيعه بودن ايشان را نتيجه گرفت .
ديدگاه فخر رازى در مورد بعضى از آيات ولايت
1 . (و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد)[15]
فخر رازى در ذيل اين آيه سه روايت پيرامون شأن نزول بيان مى كند كه در توضيح روايت سوم مى آورد : «الرواية الثالثة نزلت فى علىّ بن ابى طالب بات على فراش رسول الله(صلى الله عليه وآله)ليلة خروجه إلى الغار و يروى أنه لما نام على فراشه قام جبرئيل(عليه السلام)عند رأسه و ميكائيل عند رجليه و جبرئيل ينادى ، بخ بخ من مشلك يا ابن ابى طالب يباخى الله بك الملائكة و نزلت الآيه» .
2 . (يا أيُّها الرَّسول بَلّغ ما أنزل إليك من ربّك و إن لَمْ تَنْعْل فما بَلَّغْتَ رسالَتَهُ ...)[16]
فخر رازى در سبب نزول آيه ده قول آورده است در قول دهم مى نويسد : كه آيه در فضل على بن ابيطالب نازل شده و جريان غدير را مى آورد ; امّا در آخر همه را رد كرده ولى قولى كه مربوط به جريان يهود و نصارى باشد . را ترجيح مى دهد .[17]
3 . (إِنَّما ليّكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصَّلاة و يؤتون الزكوة و هم راكعون)[18]
فخررازى در ذيل اين آيه مى گويد : شيعه مى گويد : آيه دلالت بر امامت على بن ابيطالب بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)دارد . و براى بيان اين مطلب استدلال ، مى كنند كه ولى در آيه معناى متصرف است و معناى امام هم متصرّف در امور مردم است و به دليل حصر در آيه كه متصرف فقط كسى است كه داراى اين صفت باشد و در روايات دارد كه در مورد شخص حضرت على(عليه السلام) نازل شده است و دادن زكات در ركوع فقط در حق على(عليه السلام)است .
فخر رازى در پاسخ مى گويد : حمل لفظ ولى بر ناصر و محب اولى است بر تصرف به قرينه ماقبل آيه و ما بعد آن كه اولياء به معناى متصرفون نيست و در صورتى كه انّما وليكم حمل بر متصرف شود كلام اجنبى است بين دو كلام كه غرض واحد دارند .
در ادامه گويد على بن ابيطالب اشناترين فرد به تفسير قرآن بود و اگر آيه دلالت بر امامت ايشان داشت هرآينه در مجالس به آن احتجاج مى كرد و نكرده است و شيعه هم نمى تواند بگويد به خاطر تقيه احتجاج نكرده است ; چون خود شيعه از على بن ابيطالب خبر غدير و مباهله در فضائل او آورده اند . و در آخر عبارتى مى آورد كه از چنين فرد دانشمندى باعث تعجب است . » مى گويد : «و لم يتمسّك البتة بهذه الآية فى اثبات امامته و فلك يرحب القطع بسقوطه قول هو لاء الروافض لعنهم الله»[19] كه البته چنين مطلبى درخور گوينده آن است .
فخر رازى : امام المشككين
از جمله ويژگى هاى فخر رازى اين است كه به مسائل مختلف ادب ، كلام ، فلسفه و اصول وارد شده و از آن خارج نمى شود مگر آنكه انبوهى از شك و ابهام را در مورد آن مسأله بر جاى مى گذارد كه چه بسا منشأ ايجاد اشكالات فراوانى مى گردد . ولى به اين اشكالات جز جواب هاى ضعيف و سُست نمى دهد و خواننده را در حيرت و سرگردانى رها مى كند .
معروف است كه فخر رازى در اصول عقايد اشعرى مذهب و به جبر اعتقاد داشته است ولى هنگام پرداختن به مسائل كلامى نظريات مذاهب مخالف اشعرى را بيان مى كند چنانكه گاهى منجر به تصنيف مذهب اشعرى مى گردد . نجم الدين طوقى بغدادى مى گويد : اين روش فخر رازى در اكثر كتب كلامى و فلسفى اش مانند ، الاربعين ، المحصّل ، المعالم ، و المباحث المشرقيه و غيره ديده مى شود در حالى كه برخى او را متهم مى سازند كه او با اين روش اعتقادات خود را تقويت مى كرد ، و جرأت انكار ساختن آن را نداشته است .[20]
منابع تفسيرى فخر رازى
فخر رازى منابع تفسير خود را ذكر نمى كند ولى ما مى دانيم در تفسير خود بر بهترين تفاسير آن عهد مثل ابومسلم اصفهانى ، جبّائى ، طبرى ، ابوالفتوح رازى و كشاف ، تكيه كرده است . در مسائل لغوى هم به كتاب زجاج و فرّا و مبرّد ، در غريب القران : ابن قستيبة ، در تفسير مأثور ، على بن عباس و مرويّات از صحابه و تابعين و پيامبر(صلى الله عليه وآله) اعتماد نموده است .
اين تفسير به علت تبحّر مؤلف آن در فلسفه و كلام : رنگ كلامى ـ فلسفى دارد ولى تفسير جامع و اجتهادى است .
اسرائيليات و تفسير فخر رازى
فخر در برخى موارد آن ها را ذكر كرده اتس مثل قصه هاروت و ماروت و قصه داود و سليمان و ... و در پى انكار اين روايات اسرائيلى برآمده ; چرا كه با عصمت انبياء نمى سازد و بطلان آن ها را با دليل عقلى اثبات كرده است . ولى در برخى موارد آن ها را ذكر نموده ولى ردّى بر آن ها نياورده است . مثل آنچه روايت شده در تفسير «ن» كه أنّه الحوت الذى على ظهره الارض ... ولى در رد و تضعيف آن كه مخالف عقل است چيزى بيان نكرده و بر آن اعتماد نموده است .
[1]. وفيات الاعيان ، ج 4 ، ص 249 .
[2]. الدررالكامنة فى أعيان المأئة التامنة ، ج 1 ، ص 304 .
[3]. كشف الظنون ، ج 2 ، ص 1756 .
[4]. التفسير و المفسرون ، ج 1 ، ص 292 .
[5]. تفسير كبير ، ج 29 ، ص 156 .
[6]. التفسير و المفسرون ، ج 1 ، ص 292 ـ 293 .
[7]. التفسير و المفسران ، ج 2 ، ص 275 .
[8]. المفسرون حياتهم و منهجهم ، ص 651 .
[9]. تفسير كبير ، ج 1 ، ص 204 ـ 207 .
[10]. تفسير كبير ، ج 1 ، ص 204 ـ 207 .
[11]. تفسير كبير ، ج 31 ، ص 85 .
[12]. لسان الميزان ، ج 4 ، ص 429 .
[13]. رساله مختصر (توضيح المقاصد) ص 25 .
[14]. استاد معرفت حفظه الله در كلاس درس ، اقرار به شيعه بودن فخر رازى كردند .
[15]. سوره بقره ، آيه 207 .
[16]. سوره مائده ، آيه 67 .
[17]. تفسير مفاتيح الغيب ، (تفسير كبير) ، ج 12 ، ص 48 ـ 50 .
[18]. سوره مائده ، آيه 55 .
[19]. تفسير كبير ، ج 12 ، ص 22 به بعد .
[20]. الإكسير فى علم التفسير ، ص 26 ـ 27 .
|
|